العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

69

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

عبد الله بن عطا گفت يكى از غلامان زين العابدين خطائى كرد كه سزاوار شكنجه بود ، امام شلاق بدست گرفته به او فرمود بگو قُل لِلَّذِين آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِين لا يَرْجُون أَيَّام اللَّه « 1 » غلام عرض كرد آقا من از آنها نيستم من اميدوار رحمت خدايم و از عذابش بيمناكم امام شلاق از دست انداخت و فرمود تو در راه خدا آزادى . پسر عموئى داشت كه هر شب به صورت ناشناس از او خبر ميگرفت و مقدارى پول در اختيارش ميگذاشت اما او ميگفت : على بن الحسين به من رسيدگى نميكند خدا به او جزاى خير ندهد . امام اين سخن را مىشنيد تحمل ميكرد و خود را معرفى نمىنمود پس از درگذشت امام ديگر آن شخص نيامد پسر عمويش فهميد كه او على بن الحسين ( ع ) بود بر سر مزار امام مىآمد و اشگ ميريخت . در يك قسمت از دعاى خود ميگفت خدايا من كيستم كه بر من خشم گيرى بعزتت قسم نيكوكارى من فرمانروائى ترا زينت نميبخشد و كار زشتم بمقام فرمانروائيت زيان نميرساند . از خزينه‌هاى تو كاسته نميشود اگر من ثروتمند باشم و بر خزائن تو افزوده نميگردد اگر من فقير شوم . ابن اعرابى گفت وقتى يزيد بن معاويه سپاهى بمدينه فرستاد بفرماندهى مسلم بن عقبه و خون اهل مدينه را بر او حلال كرد حضرت على بن الحسين چهار صد نفر از ما را جزء خانواده خود قرار داد و مخارج ما را تامين كرد تا سپاه مسلم بن عقبه از بين رفت همين عمل نيز از آن جناب نقل شده در زمانى كه ابن الزبير دستور داد بنى اميه را از حجاز خارج كنند . طاوس گفت ديدم مردى مشغول نماز است زير ناودان خانه خدا دعا مىكند و اشگ ميريزد پس از پايان نمازش پيش او رفتم ديدم على بن الحسين عليه السلام است عرضكردم يا ابن رسول اللَّه ترا در چنين حالتى ديدم با اينكه

--> ( 1 ) سوره جاثيه آيه 14 بگو بمؤمنين ببخشند كسانى را كه اميد ديدار خدا را ندارند .